آخرین مطالب
پيوندها
  • بازی
  • قرار گاه مالک اشتر
  • ساعت رومیزی ایینه ای
  • رقص نور لیزری موزیک

  • تبادل لینک هوشمند
    برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان عشق و صفا و آدرس golleh.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان


ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 7
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 10
بازدید ماه : 7
بازدید کل : 49991
تعداد مطالب : 63
تعداد نظرات : 28
تعداد آنلاین : 1



سرزمین گمشده




 




جمعه 27 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 16 ::  نويسنده : محمود خموشی

ریاضیات مهندسی! سه واحد!

 

 

الا یا ایها الاستاد بده جزوه و خواندن ها                           که درس آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

به بوی گره هایی که آخر زان سوال بگشاید                       ز تاب امتحاناتش چه خون افتاد در دلها

مرا در خوابگاه سهند چه امن عیش، چون هر دم                استاد فریاد می دارد که بیارید هاوم ورک ها

استاد را رنگین کن اگر ترم بالایی ات گوید                       که بی شک بی خبر نبوند ز راه و رسم منزل ها

درس بس بسیار و بیم امتحان و استادی چنین هایل              کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها

همه کارم ز خود کامی به افتادن میکشد آخر                    نهان کی ماند مشروطی کز او سازند محفل ها

نمره گر همی خواهی از درس غافل مشو احسان             متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

 

بازم دوباره امتحانات شروع شده و باز هم همون آشه و همون کاسه! البته اینبار تا حدی کاسه اش فرق می کنه، هرچی باشه ما اینجا جدیدالورود می باشیم ولی آش همون آشه، امیدوارم جدیدالخروج نشیم همین اول ترمی! اینبار هم در راستای اینکه ما فقط در فصول امتحانات و زیر فشار درسی ذوق هنریمان دچار تراوشاتی میشود و همچنین در راستای اعتلای هر چه بیشتر هنر و ادبیات و همچنین هرچه بیشتر لرزاندن تن شاعران و ادیبان این مرز و بوم در گورهای مبارکشان، اینبار به سراغ جناب حافظ خان شیرازی رفتیم، تا باشد ایشان هم از گزند ما در امان نماند!(در صورت لرزیدن تن آن بزرگوار و ایجاد زلزله ی ۸ ریشتری در شیراز، اینجانب مسولیتش رو به عهده می گیرم!) در ضمن این شعر بر وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن و الی آخر می باشد! خب الان که دارم اینارو مینویسم ساعت ۶ صبحه و فردا هم ساعت ۱۰ کلاس دارم! پس برای حسن ختام(هرچی باشه آدم حداقل یه ساعت خواب رو لازم داره دیگه!) و همچنین به مناسبت فصل امتحانات متنی رو که مدتها پیش تو اینترنت خونده بودم با عنوان فرق درس خوندن دخترها و پسرها! رو با یکم تصرف و تلخیص میزارم(خیلی کم، در حد ویرایش!) البته فقط قسمت پسرهاش رو!خیلی از قسمت هاش برا من صادقه!  بقیه هم کامنت بزارن ببینیم چند نفر جزو دانشجوهای نمونه قرار می گیرن!

پسرا يا درس نمي خونن يا وقتي مي خوان بخونن بايد حسش بياد وقتي حسش مياد كه شب امتحانه... يه كم كه درس خوندن يه موردي پيش مياد و بهش خيره ميشن و به يه چيزي فكر مي كنن، بعد انگار كه درس خوندن بلند ميشن ميرن استراحت مي كنن، بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرن ميشينن فكر مي كنن. وقتي فكرشون تموم شد كتاب رو ورق ميزنن، يه كم براندازش ميكنن، وزنش مي كنن، استخاره مي كنن، براي خودشون تقسيمش مي كنن و ميگن تا ساعت فلان اينقدر مي خونم، تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنن! حين استراحت حسشون تموم ميشه، دیگه حال ندارن برن درس بخونن، ولي چون مي دونن فردا امتحان دارن پا ميشن ميرن سر كتابشون! همينجور كه مي خونن هيچي حاليشون نمیشه چون به چیزهای ديگه فكر مي كنن(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنن فقط موقع درس خوندن فكرشون مياد!!!) بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت، مي بينن خيلي دير شده، دوباره ميرن درس بخونن اين بار مي خونن يه چيزايي هم ياد ميگيرن ولي چيزايي كه ياد نمي گيرن رو ميذارن كه فردا از دوستاشون بپرسن! يه كم به معلمشون فحش ميدن ميگن اينارو درس نداده! خلاصه آخرش نميرسن كتاب رو تموم كنن، فردا ميرن ميبينن كه دوستاشون يه چيزايي ميگن كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خورد ميشه اونايي هم كه خونده بودن يادشون ميره به همين سادگي!!!

با آرزوی موفقیت در امتحانات، شاد باشید... تا بعد...



شنبه 21 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 15 ::  نويسنده : محمود خموشی

  


 



دو شنبه 16 ارديبهشت 1392برچسب:با تشکر از ورزش3, :: 19 ::  نويسنده : محمود خموشی

 


 

 



دو شنبه 16 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 19 ::  نويسنده : محمود خموشی

 



پنج شنبه 12 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 10 ::  نويسنده : محمود خموشی

 زلزله شُتری است که در خانه هر ایرانی خوابیده است.

 دهها سال قبل که آهن و بتن  وجود نداشت و از نقشه ها  و محاسبات مهندسی سازه ای و شناژبندی ساختمان ها خبری نبود ، مردم آن روزگار که مجبور بودند از خشت و گل و الوار چوبی و در بهترین حالت از اجر و گچ و سقف های پوششی  ضربی استفاده کنند،نمی توانستیم به آن ها خرده بگیریم و باید به آن ها حق  می دادیم که این روش خانه سازی را انتخاب کنند.

اما اکنون که تمام این امکانات در دسترس است ، حال با قیمتی بالا یا پایین ، پس چرا این خطر را با سهل انگاری  برای خود و عزیزان خود می خریم .مگر چه چیزی با ارزش تر از جان  عزیزانمان داریم .

متاسفانه ما باید قبول کنیم که کشور ما بر روی گسل زلزله قرار گرفته و نقطه به نقطه آن زلزله خیز است . این یک واقعیت است و شوخی بردار هم نیست.

فکر نکنید این  زلزله ها برای شهر ها و نقاط دیگر کشور است .خدایی نکرده شاید فردا ..

اما فردا  دیگر دیر است .از همین لحضه به فکر مستحکم سازی ساختمن های خود باشید.

درست است عمر دست خداست اما همان خدا به جز جان به ما انسان ها عقل هم داده است.

 

 

بعضی از این بنا ها با یک باد شدید هم خراب میشوند چه رسد به زلزله ۷.۷ ریشتری.

 



یک شنبه 1 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 23 ::  نويسنده : محمود خموشی

 گنجشکی به خدا گفت:

 

لانه کوچکی داشتم،آرامگاه خستگیم بود و سر پناه بی کسیم. طوفان تو آنرا در هم نوردید و آشیانه ام را از من گرفت.

این لانه کجای دنیای تو را گرفته بود؟

خدا گفت:

ماری در راه لانه ات بود و تو در خواب بودی ، باد را گفتم لانه ات را واژگون کند ،آنگاه تو از کمین مار پر گشودی.

چه بسیار بلاهایی که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی من بر خاستی !



یک شنبه 1 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 23 ::  نويسنده : محمود خموشی