آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان سرزمین گمشده
الا یا ایها الاستاد بده جزوه و خواندن ها که درس آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها به بوی گره هایی که آخر زان سوال بگشاید ز تاب امتحاناتش چه خون افتاد در دلها مرا در خوابگاه سهند چه امن عیش، چون هر دم استاد فریاد می دارد که بیارید هاوم ورک ها استاد را رنگین کن اگر ترم بالایی ات گوید که بی شک بی خبر نبوند ز راه و رسم منزل ها درس بس بسیار و بیم امتحان و استادی چنین هایل کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها همه کارم ز خود کامی به افتادن میکشد آخر نهان کی ماند مشروطی کز او سازند محفل ها نمره گر همی خواهی از درس غافل مشو احسان متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها
بازم دوباره امتحانات شروع شده و باز هم همون آشه و همون کاسه! پسرا يا درس نمي خونن يا وقتي مي خوان بخونن بايد حسش بياد با آرزوی موفقیت در امتحانات، شاد باشید... تا بعد... شنبه 21 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 15 :: نويسنده : محمود خموشی
زلزله شُتری است که در خانه هر ایرانی خوابیده است. دهها سال قبل که آهن و بتن وجود نداشت و از نقشه ها و محاسبات مهندسی سازه ای و شناژبندی ساختمان ها خبری نبود ، مردم آن روزگار که مجبور بودند از خشت و گل و الوار چوبی و در بهترین حالت از اجر و گچ و سقف های پوششی ضربی استفاده کنند،نمی توانستیم به آن ها خرده بگیریم و باید به آن ها حق می دادیم که این روش خانه سازی را انتخاب کنند. اما اکنون که تمام این امکانات در دسترس است ، حال با قیمتی بالا یا پایین ، پس چرا این خطر را با سهل انگاری برای خود و عزیزان خود می خریم .مگر چه چیزی با ارزش تر از جان عزیزانمان داریم . متاسفانه ما باید قبول کنیم که کشور ما بر روی گسل زلزله قرار گرفته و نقطه به نقطه آن زلزله خیز است . این یک واقعیت است و شوخی بردار هم نیست. فکر نکنید این زلزله ها برای شهر ها و نقاط دیگر کشور است .خدایی نکرده شاید فردا .. اما فردا دیگر دیر است .از همین لحضه به فکر مستحکم سازی ساختمن های خود باشید. درست است عمر دست خداست اما همان خدا به جز جان به ما انسان ها عقل هم داده است.
بعضی از این بنا ها با یک باد شدید هم خراب میشوند چه رسد به زلزله ۷.۷ ریشتری.
یک شنبه 1 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 23 :: نويسنده : محمود خموشی
گنجشکی به خدا گفت:
لانه کوچکی داشتم،آرامگاه خستگیم بود و سر پناه بی کسیم. طوفان تو آنرا در هم نوردید و آشیانه ام را از من گرفت. این لانه کجای دنیای تو را گرفته بود؟ خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود و تو در خواب بودی ، باد را گفتم لانه ات را واژگون کند ،آنگاه تو از کمین مار پر گشودی. چه بسیار بلاهایی که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی من بر خاستی ! یک شنبه 1 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 23 :: نويسنده : محمود خموشی
![]() ![]() |